الشيخ رسول جعفريان

426

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

« لا تَنْقَطِعُ الهِجْرة ما قوتل الكفّار » ، « 1 » نظير همين روايت توسط جنادة بن ابى اميّه نقل شده است . « 2 » رجاء بن حيوه از عالمان دربار اموى نيز اين روايت را نقل كرده است . « 3 » اين خبر نبايد درست باشد مگر آنكه تنها به معناى عام هجرت براى جهاد - خارج از معناى مصطلح مهاجرين و هجرت به مدينه - باشد . اصطلاح دارالهجره در اصل مصداق همان دارالاسلام در قياس با دارالشرك مىباشد . بعدها ، خوارجى كه ساير مسلمانان را كافر قلمداد مىكردند ، در هر شهرى يا منطقه‌اى گرد مىآورند ، آن سرزمين را دارالهجره خوانده و ديگر خوارج را مكلّف به هجرت بدان منطقه مىكردند . بر اساس همين مسأله وجوب هجرت ، در فقه اسلامى نيز خروج مسلمانان از دارالشرك بويژه دارالحرب به دارالاسلام مورد تأكيد قرار گرفته است . « 4 » اين مسأله جداى از آنكه مىتواند در تربيت دينى يك مسلمان مؤثر باشد ، و خطر ارتداد را براى وى مطرح كند ، « 5 » ناظر به خطراتى نيز هست كه در جنگ پيش مىآيد . در چنين شرايطى حاكم اسلامى هيچ ضمانتى در قبال جان مسلمانى كه در دارالحرب زندگى مىكند ندارد . از قيس بن حازم روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گروهى را بسوى قبيله خثعم فرستاد كه وقتى كه شب فرا رسيد آنان به سجده افتادند [ تا اسلام خود را نشان داده و جان خود را درامان دارند ] اما برخى از آنان [ بدليل آنكه معلوم نشد كه مسلمان هستند ] كشته شدند . وقتى خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد فرمودند : بدليل نمازى كه مىخوانده‌اند نصف ديه پرداخت شود . آنگاه فرمودند : آگاه باشيد كه من از هر مسلمانى كه با مشركان زندگى كند بيزار هستم . « 6 » اقدام به هجرت از يك سو ناظر به مسأله تربيت « 7 » و دفع خطر ، « 8 » از مسلمانان بود و از

--> ( 1 ) . سنن نسائى ، ج 7 ، ص 147 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ، ص 250 ( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ، ج 6 ، ص 119 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ، ص 251 ( 3 ) . مجمع الزوائد ، ج 5 ، ص 251 ( 4 ) . نك : احكام القرآن ، ج 2 ، ص 877 و از او : تفسير قرطبى ، ج 5 ، ص 350 و فقه السيرة ، ص 176 ( 5 ) . از اين ارتداد با عنوان گرفتار « فتنه » شدن ياد مىشود ؛ عطاء مىگويد : از عايشه دربارهء هجرت پرسيديم او گفت : امروزه ديگر هجرت نيست ( در آن زمان ) مؤمنان براى حفظ دين خود سوى خدا و رسول هجرت مىكردند « مخافة ان يفتن عليه » از ترس آنكه از اسلام بازشان گردانند . اما امروز خداوند دين اسلام را ظاهر ساخته و هركس در هر كجا بخواهد خدا را مىتواند عبادت كند . نك : بخارى ، ج 2 ، ص 330 ( 6 ) . المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 347 ؛ فروع الكافى ، ج 1 ، ص 339 ؛ طوسى ، تهذيب ، ج 2 ، ص 50 ؛ دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 376 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ، ص 253 ( 7 ) . در دو مورد در قرآن « وسعت ارض » براى عبادت و رعايت تقوى يادآورى شده است [ يا عِبادىَ الَّذينَ آمَنوُا أِن ارْضى واسعَةٌ فَايّاىَ فَاعْبُدونَ ( عنكبوت ، 56 ] [ قُلْ يا عِبادِىَ الَّذينَ آمَنوُا اتَّقوُا رَبُّكُمُ لِلَّذينَ احْسَنوُا فى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَارْضُ اللّهِ وَارْضُ اللّهِ واسِعَة ( زمر ، 10 ) ] ( 8 ) . آيه‌اى دربارهء هجرت در برابر « ظلم » موجود در جامعه آمده [ وَالَّذينَ هاجروُا فِى اللّهِ مَنْ بَعدِ مَا ظَلِموُا لَنُبَوّئنَّهُم فِى الُّدنْيا حَسَنة ولَاجْرُ الاخِرَةِ اكْثر ( نحل 41 ) ]